خرید مجموعه رباعی "ملاقات" نوشته ی سید امید قدسی زاده

انتشارات نزدیکتر | نویسنده : سیدامید قدسی زاده

مجموعه رباعی “ملاقات”

کتاب ملاقات نوشته شده توسط سیدامید قدسی زاده و چاپ شده توسط انتشارات تخصصی ادبیات “نزدیکتر” می باشد کتاب ملاقات را می توانید از کتاب فروشی های معتبر سراسر کشور و یا فروشگاه اینترنتی انتشارات نزدیکتر و یا از همین سایت سفارش دهید

جهت سفارش این مجموعه رباعی روی دکمه ی سفارش کلیک کنید پس از پرداخت هزینه آدرس خود را وارد کرده پس از آن کتاب را در نزدیکترین خواهید کرد ، ارسال به تهران یکروزه انجام شده و به شهرستان ها بین 3 تا 7 روز کاری

| غزل ها |

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

دست و پایی بسته،چشمی بی قرار آورده بود
عشق مردی خسته را تا پای دار آورده بود

زندگی نه،در میان خاطراتش زنده بود
سختی یک عمر از او مرد بار آورده بود

تجربه میگفت که تقدیر با خود میبرد
شورِ عشقی را که روزی روزگار آورده بود

رفت کل باور یک مرد اما باز شکر
مرگ آمد… با خودش راه فرار آورده بود

این شد آخر تیتر فردای این شهر غریب
‘عشق مردی خسته را تا پای دار آورده بود

 

سیدامید قدسی زاده

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

همیشه در پس پرده نهان،با دیگران بودند
کنار دشمنانم عده ای از دوستان بودند

زمانی پشت ما و روز دیگر پشت دشمن ها
تمام عمر هرچیزی که سودی داشت، آن بودند

زمانی فکر میکردیم چون یک عشق در سینه
زمان فهماند که نه ،کاردی در استخوان بودند

اگرچه روزهای سخت دور از ما شدند اما
زمان دلخوشی هامان که میشد دورمان بودند

کمی انصاف دارم خوب ها بودند اما خب
شبیه آرزوی برف در خرماپزان بودند

تمام حق ما از زندگی مرگ است ،باور کن
سر این سفره حتی میزبانان میهمان بودند

 

سیدامید قدسی زاده

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

من با تو زنده بودم با تو…نه،با خیالت
من عاشق تو بودم… ای دوست خوش‌بحالت

با عشق تو همیشه فرهاد بودم اما
ای اتفاق شیرین کم بود احتمالت

از من گذشتی اما حالا چه مانده از تو
کو آن همه غرورت کو آن همه جلالت؟

پاییز رفت و حالا ای وای از زمستان
خوب‌است دست کم که جا مانده‌است شالت

چیزی نمانده از من،چیزی ندارم ای مرگ
اما هرآنچه مانده دریاب که حلالت

 

سیدامید قدسی زاده

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

به قدر بی قراری هام صحبت داشتم بانو
ولی در سینه یک دنیا شکایت کاشتم بانو

کنارم بودی و یک عمر دنبال تو می گشتم
و شاید رفته بودی،من چنین پنداشتم بانو

محبت کاشتم در قلب تو، هرگز نفهمیدم
چرا آخر خیانت جای آن برداشتم بانو

تو رویای بزرگی داشتی در سر،حلالم کن
اگر من سد راهت بودم و نگذاشتم بانو…

منی که عشق را آسان گرفتم سخت بی تابم
که از اول “غلط بود آنچه می پنداشتم” بانو!

 

سیدامید قدسی زاده

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

تو آیا مثل من بر عهد هایت سخت پابندی؟
تو هم مثل منی با درد های خویش می خندی؟

به این لبخند ها هیچ اعتمادی نیست باور کن
که پنهان می شود یک عمر حسرت پشت لبخندی

مثال بیتی از سعدی, شبیه روزگار من
و مثل شعرهای منزوی هم بی همانندی

فقط می خواستند از هرچه بوده مایه بگذارند
اگر که پیشکش کردند شاعر ها سمرقندی

تمام قصه های عاشقانه مثل هم بودند
دوباره باز می گردی..سر این شرط می بندی؟


سیدامید قدسی زاده

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

تورا می خواستم آنقدر که گل باغبانش را
همان انداره که محکوم پای دار جانش را

پرم سالم تنم سالم…هوای پرزدن دارم
ولی شاهین تو گم کرده بی تو آسمانش را!

فقط حال من آواره را می فهمد آن مردی
که در یک صبح بم از او گرفته خانمانش را

چنان آشفته ام گویی گرفتارم به نفرین-
خدایی که نمی خواهد ببخشد بندگانش را

خریداری ندارد شعرم و جای تعجب نیست
چه می ماند از آن شاعر که گم کرد است آنش را؟

 

سیدامید قدسی زاده

| رباعی ها |

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

یک پنجره با نم نم باران داری
مانند منی؟ هنوز ایمان داری
ای مرگ، تمام زندگی سخت گذشت
یک راهِ فرارِ خوب و آسان داری

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

یک,دو,سه,چار … می شمارم خود را
من دست کسی نمی سپارم خود را
گفتی که مرا دوست نداری …. باشد-
من جای تو نیز دوست دارم خود را

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

او آمده تاجی به کنیزی بدهد
تا مژده ای از سوی عزیزی بدهد
آخر به تمنای دلم پاسخ داد…
مرگ آمده تا راه گریزی بدهد

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

خودشیفتگی ریشه ی افکارم بود
یک عمر منم منم منم کارم بود
از مرگ خبر نداشتم اما او-
همسایه دیوار به دیوارم بود

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

یک عمر غمی پشت صدایت بوده
در عمق تمام خنده هایت بوده
محکوم به حبس ابدی مادرِ من
جرم تو بهشتِ زیر پایت بوده

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

می آیی و غیر قابل انکاری
تا باری از شانه ی من برداری
در عصر دروغ و قتلِ انسانیت
ای مرگ دمت گرم حقیقت داری

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

ناخواسته شد در این مسیر افتادم
زیر چنگال تیز شیر افتادم
ای کاش بدانی چه عذابی دارد
با عطر تو در اتاق گیر افتادم

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

اندک اندک بهار را با خود برد
از زندگی ام قرار را با خود برد
می گفت که برگشتن من ممکن نیست
او لذت انتظار را با خود برد

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

یک پازل نیمه کاره ای تنهایی
پیراهن پاره پاره ای تنهایی
شاید تو همان دلهره و شکِ عجیب-
در لحظه ی استخاره ای تنهایی

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

تنها شده‌ام نظیر زندانی ها
در جمعیت کثیر زندانی ها
من بعد تو چیستم عزیزم مثل‌ِ-
-زندان بانی اسیر زندانی ها

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

با بدرقه ی تو رهسپارم دیگر
تنهاییِ آخرین قطارم دیگر
با وعده ی دوستی عذابم دادی
ای دوست تورا دوست ندارم دیگر

Untitled-2

سیدامید قدسی زاده

پیشانی ات آلوده به ننگی دیگر
اماده شدی به قصد جنگی دیگر
یک سنگ برای کشتنت کافی نیست!
آیینه سلام کن به سنگی دیگر

مجموعه رباعی ملاقات

کتاب ملاقات نوشته شده توسط سیدامید قدسی زاده و چاپ شده توسط انتشارات تخصصی ادبیات “نزدیکتر” می باشد کتاب ملاقات را می توانید از کتاب فروشی های معتبر سراسر کشور و یا فروشگاه اینترنتی انتشارات نزدیکتر و یا از همین سایت سفارش دهید

جهت سفارش این مجموعه رباعی روی دکمه ی سفارش کلیک کنید پس از پرداخت هزینه آدرس خود را وارد کرده پس از آن کتاب را در نزدیکترین خواهید کرد ، ارسال به تهران یکروزه انجام شده و به شهرستان ها بین 3 تا 7 روز کاری

کتاب رباعی : ملاقات
نویسنده : سیدامید قدسی زاده
ناشر : نزدیکتر
قیمت : 30هزارتومان

| بخش غزل ها |

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

دست و پایی بسته،چشمی بی قرار آورده بود
عشق مردی خسته را تا پای دار آورده بود

زندگی نه،در میان خاطراتش زنده بود
سختی یک عمر از او مرد بار آورده بود

تجربه میگفت که تقدیر با خود میبرد
شورِ عشقی را که روزی روزگار آورده بود

رفت کل باور یک مرد اما باز شکر
مرگ آمد… با خودش راه فرار آورده بود

این شد آخر تیتر فردای این شهر غریب
‘عشق مردی خسته را تا پای دار آورده بود

 

سیدامید قدسی زاده

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

همیشه در پس پرده نهان،با دیگران بودند
کنار دشمنانم عده ای از دوستان بودند

زمانی پشت ما و روز دیگر پشت دشمن ها
تمام عمر هرچیزی که سودی داشت، آن بودند

زمانی فکر میکردیم چون یک عشق در سینه
زمان فهماند که نه ،کاردی در استخوان بودند

اگرچه روزهای سخت دور از ما شدند اما
زمان دلخوشی هامان که میشد دورمان بودند

کمی انصاف دارم خوب ها بودند اما خب
شبیه آرزوی برف در خرماپزان بودند

تمام حق ما از زندگی مرگ است ،باور کن
سر این سفره حتی میزبانان میهمان بودند

 

سیدامید قدسی زاده

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

من با تو زنده بودم با تو…نه،با خیالت
من عاشق تو بودم… ای دوست خوش‌بحالت

با عشق تو همیشه فرهاد بودم اما
ای اتفاق شیرین کم بود احتمالت

از من گذشتی اما حالا چه مانده از تو
کو آن همه غرورت کو آن همه جلالت؟

پاییز رفت و حالا ای وای از زمستان
خوب‌است دست کم که جا مانده‌است شالت

چیزی نمانده از من،چیزی ندارم ای مرگ
اما هرآنچه مانده دریاب که حلالت

 

سیدامید قدسی زاده

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

تورا می خواستم آنقدر که گل باغبانش را
همان انداره که محکوم پای دار جانش را

پرم سالم تنم سالم…هوای پرزدن دارم
ولی شاهین تو گم کرده بی تو آسمانش را!

فقط حال من آواره را می فهمد آن مردی
که در یک صبح بم از او گرفته خانمانش را

چنان آشفته ام گویی گرفتارم به نفرین-
خدایی که نمی خواهد ببخشد بندگانش را

خریداری ندارد شعرم و جای تعجب نیست
چه می ماند از آن شاعر که گم کرد است آنش را؟

 

سیدامید قدسی زاده

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

تو آیا مثل من بر عهد هایت سخت پابندی؟
تو هم مثل منی با درد های خویش می خندی؟

به این لبخند ها هیچ اعتمادی نیست باور کن
که پنهان می شود یک عمر حسرت پشت لبخندی

مثال بیتی از سعدی, شبیه روزگار من
و مثل شعرهای منزوی هم بی همانندی

فقط می خواستند از هرچه بوده مایه بگذارند
اگر که پیشکش کردند شاعر ها سمرقندی

تمام قصه های عاشقانه مثل هم بودند
دوباره باز می گردی..سر این شرط می بندی؟


سیدامید قدسی زاده

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

به قدر بی قراری هام صحبت داشتم بانو
ولی در سینه یک دنیا شکایت کاشتم بانو

کنارم بودی و یک عمر دنبال تو می گشتم
و شاید رفته بودی،من چنین پنداشتم بانو

محبت کاشتم در قلب تو، هرگز نفهمیدم
چرا آخر خیانت جای آن برداشتم بانو

تو رویای بزرگی داشتی در سر،حلالم کن
اگر من سد راهت بودم و نگذاشتم بانو…

منی که عشق را آسان گرفتم سخت بی تابم
که از اول “غلط بود آنچه می پنداشتم” بانو!

 

سیدامید قدسی زاده

| رباعی ها |

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

یک عمر غمی پشت صدایت بوده
در عمق تمام خنده هایت بوده
محکوم به حبس ابدی مادرِ من
جرم تو بهشتِ زیر پایت بوده

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

می آیی و غیر قابل انکاری
تا باری از شانه ی من برداری
در عصر دروغ و قتلِ انسانیت
ای مرگ دمت گرم حقیقت داری

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

یک پنجره با نم نم باران داری
مانند منی؟ هنوز ایمان داری
ای مرگ، تمام زندگی سخت گذشت
یک راهِ فرارِ خوب و آسان داری

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

یک,دو,سه,چار … می شمارم خود را
من دست کسی نمی سپارم خود را
گفتی که مرا دوست نداری …. باشد-
من جای تو نیز دوست دارم خود را

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

او آمده تاجی به کنیزی بدهد
تا مژده ای از سوی عزیزی بدهد
آخر به تمنای دلم پاسخ داد…
مرگ آمده تا راه گریزی بدهد

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

خودشیفتگی ریشه ی افکارم بود
یک عمر منم منم منم کارم بود
از مرگ خبر نداشتم اما او-
همسایه دیوار به دیوارم بود

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

ناخواسته شد در این مسیر افتادم
زیر چنگال تیز شیر افتادم
ای کاش بدانی چه عذابی دارد
با عطر تو در اتاق گیر افتادم

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

اندک اندک بهار را با خود برد
از زندگی ام قرار را با خود برد
می گفت که برگشتن من ممکن نیست
او لذت انتظار را با خود برد

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

با بدرقه ی تو رهسپارم دیگر
تنهاییِ آخرین قطارم دیگر
با وعده ی دوستی عذابم دادی
ای دوست تورا دوست ندارم دیگر

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

پیشانی ات آلوده به ننگی دیگر
اماده شدی به قصد جنگی دیگر
یک سنگ برای کشتنت کافی نیست!
آیینه سلام کن به سنگی دیگر

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

یک پازل نیمه کاره ای تنهایی
پیراهن پاره پاره ای تنهایی
شاید تو همان دلهره و شکِ عجیب-
در لحظه ی استخاره ای تنهایی

Untitled-1

سیدامید قدسی زاده

تنها شده‌ام نظیر زندانی ها
در جمعیت کثیر زندانی ها
من بعد تو چیستم عزیزم مثل‌ِ-
-زندان بانی اسیر زندانی ها

اسکرول به بالا